X
تبلیغات
گلناز چتwww:golnazchate.in

گلناز چتwww:golnazchate.in

چت روم فارسی

ورود به چت روم         =======       گلناز چت

+نوشته شده در جمعه دوم تیر 1391ساعت20:33توسط مدیر چت حسن احمدی سربندر | |


رسم دنیا را پریشان می کشم

بی ابهت ، تار و غمگین

پشت کوهی از غرور

تابش خورشید بی جان می کشم

خانه ای بی نور و ظلمت

در کنار رودی از غم

ماهیان قرمز بی جنب و جوش

یک پل بشکسته با دستان لرزان می کشم

 

آن طرف تر می کشم با رنگ خون

صحنه ای بس دلخراش

بره ای را می درد گرگی مخوف

در کنارش ناله ی مادر زهجران می کشم

 

بوی سیب از لابه لای تک درخت کودکی

با سبد های پر و انباشته

می برد روح از تنم سوی دیار کودکی

خنده های شاد دوران را چه گریان می کشم

 

ای دریغ ، ای  دریغ از باد و طوفان بلا

تک  درختم را، دیارم را ، مچاله کرد و رفت

پشت سر من ماندم حیران و خموش

حیف از این لوحی که بر آن خط بطلان می کشمرسم دنیا را پریشان می کشم

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4


+نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1392ساعت20:32توسط مدیر چت حسن احمدی سربندر | |


http://ashq22.blogfa.com/ به این سایت دوم  حسن احمدی جدید سر بزنید  متشکرمممممممممممممممممممم عشق و احساس گلناز چت

+نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین 1392ساعت11:46توسط مدیر چت حسن احمدی سربندر | |


ورود به چت روم         =======       گلناز چت

+نوشته شده در شنبه پنجم اسفند 1391ساعت17:54توسط مدیر چت حسن احمدی سربندر | |

سلام دوستان گلناز چت همیشه هست  ماننده سربندر همیشه و همجا  بیاید دوستان گلناز باز شده  منتظر خوش قدمهای شما  هست  بدو بیا  درو بزن داخل شو .........................

+نوشته شده در شنبه پنجم اسفند 1391ساعت14:59توسط مدیر چت حسن احمدی سربندر | |

 

فریاد زدم دوستت دارم صدایم را نشنیدی!

اعتراف کردم که عاشقم ، جرم مرا باور نکردی!

گفتم بدون تو میمیرم ، لبخندی تلخ زدی !

از دلتنگی ات اشک ریختم ، چشمهای خیسم را ندیدی!

چگونه بگویم که دوستت دارم تا تو نیز در جواب بگویی که من هم همینطور!

چگونه بگویم که بی تو این زندگی برایم عذاب است ، تا تو نیز مرا درک کنی!

صدای فریادم را همه شنیدند  جز او که باید میشنید!

اشکهایم را همه دیدند!

آشیانه ای که در قلبت ساخته ام تبدیل به قفسی شده که تا آخر در اینجا گرفتارم!

گرفتار عشقی که باور ندارد مرا ،

فکر میکند که این عشق مثل عشقهای دیگر این زمانه خیالیست ، حرفهای من بیچاره دروغین است!

حالا دیگر آموخته ام که کلام دوستت دارم را بر زبان نیاورم ، دیگر اشک نریزم و  درون خودم بسوزم !

اگر دلتنگت شدم با تنهایی درد دل کنم و اگر مردم نگویم که از عشق تو مردم !

اما رفتنم محال است ، عشق که آمد ، دیگر رفتنی نیست ، جنون که آمد ، عقل در زندگی حاکم نیست!

آنقدر به پایت مینشینم تا بسوزم، تا ابد به عشقت زندگی میکنم تا بمیرم !

گرچه شاید مرا به فراموشی بسپاری ، اما عشق برای من با ارزش و فراموش نشدنیست است!

+نوشته شده در جمعه چهارم اسفند 1391ساعت2:3توسط مدیر چت حسن احمدی سربندر | |

 

اگه قلبمو شکستی به فدای یک نگاهت

 این منم چون گل سفید نشستم سر راهت

تو ببین غبار غم رو که نشسته بر نگاهم

 اگه من نمردم از عشق تو بدون که روسیاهم

 اگه عاشقی یه درده چه کسی این درد ندیده

تو بگو کدام عاشق رنج دوری ندیده

اگه عاشقی گناهه ما همه غرق گناهیم

 میون این همه آدم یه غریب و بی پناهیم

 تو ببین به جرمه عشقت پره پروازمو بستند

تو ندیدی منه مغرور چه بی صدا شکستم


وقتي دلم به درد مياد و کسي نيست به حرفهايم گوش کند،

 وقتي تمام غمهاي عالم در دلم نشسته است،

وقتي احساس مي کنم دردمند ترين انسان عالمم... وقتي تمام عزيزانم با من غريبه مي شوند...

 و کسي نيست که حرمت اشکهاي نيمه شبم را حفظ کند... وقتي تمام عالم را قفس مي بينم...

بي اختيار از کنار آنهايي که دوسشان دارم.. بي تفاوت مي گذرد... 

 

+نوشته شده در جمعه چهارم اسفند 1391ساعت1:54توسط مدیر چت حسن احمدی سربندر | |

برای بهترین عشقم  گل سفیدم


رفتی ؟ بی خداحافظی؟ فکر دلم نبودی که بی تو عذاب میکشد؟


فکر من نبودی که بی تو زندگی برایم جهنم می شود؟


مگر یادت نیست حرفهای روز آشنایی مان را؟


مگر قول ندادی همیشه با من بمانی و مرا تنها نگذاری؟


تو که اینک مرا تنها گذاشتی ، تو که بر روی قلبم پا گذاشتی


چه زود فراموشم کردی ، مرا آواره کوچه پس کوچه های شهر بی محبتی ها کردی


مگر نمیدانستی بعد از تو دلم را به کسی نمیدهم؟


مگر نگفته بودم عاشق شدن یک بار هست و دیگر عاشق کسی نمیشوم؟


مگر نگفته بودم اگر عاشقی هیچگاه مرا تنها نمیگذاری


پس تو عاشقم نبودی ، همه حرفهایت دروغ بود ،


عشقی در دلت نبود ، سهم من از با تو بودن همین بود!


باورم نمیشود رفته ای و بار سفر را بسته ای


دلم به تو خوش بود ، چه آرزوهایی با تو داشتم ،  


نمیدانی که شبها یک لحظه هم خواب نداشتم


رفتی و من چشمهایم خیس شد روزهای زندگی ام نفسگیر شد


رفتی ؟ بدون یک کلام حرف گفتنی!


کاش میگفتی که دیگر مرا نمیخواهی و بعد میرفتی ،


کاش میگفتی از من متنفری و بعد مرا تنها میگذاشتی ،


کاش میگفتی عاشقم نیستی و جایی در قلبم نداری و بعد میرفتی !

 

+نوشته شده در جمعه چهارم اسفند 1391ساعت1:36توسط مدیر چت حسن احمدی سربندر | |



S یادمان باشد : وقتي کسي را به خودمانوابسته کرديم !در برابرش مسئوليم ...در برابر اشکهايش ؛شکستن غرورش ،لحظه هاي شکستنش در تنهايي و لحظههاي بي قراريش ....واگر يادمان برود !در جايي ديگر سرنوشت يادمان خواهد آورد ،گل سفید91/12/3

+نوشته شده در پنجشنبه سوم اسفند 1391ساعت20:13توسط مدیر چت حسن احمدی سربندر | |

عشقي كه مي رود را بدرقه كن دلتنگي كن جايش را زود پُر نكن به او ساعت ها فكر كن، به رفتن اش به ماندن تو بعد از او خاطرش را عاشقانه ياد كن نه كه او آنقدر با ارزش باشد، هر چه هم مفت بود اما دل خودت را هرز نكن نگذار مهمان سراي مسافرهاي يك روزه شوي و عادت كند كه رفت، خاموش شود و بهانه نياورد. اما بياموز كسي كه تو را با اين غم ها تنها گذاشت هرگز ارزش زنده ماندن در كنار تو را، ديگر ندارد بگذار دلت هميشه مغرور عشق باقي بماند و به خواري نيُفتد.

 هرگز براي آني كه هيچ ات شمرد هيچ باقي نگذار جز افسوس خوردن براي عشقي كه به او داشتي

از طرف گل سفید

+نوشته شده در پنجشنبه سوم اسفند 1391ساعت19:8توسط مدیر چت حسن احمدی سربندر | |